جمعه ۳۰ اکتبر ۲۰۰۹

امروز داشتم برنامه کوک و بلور بنفش بهزاد در بی بی سی فارسی رو نگاه میکردم و به شدت تلاش میکردم البته این تلاش مال امروز و دیروز نیست سالهاست که میخواهم به نوعی با این فضای به اصطلاح جوانانه ارتباط برقرار کنم ولی علی رغم تمام تلاشها بعضی اوقات فقط بیاد بگم میخواهم بالا بیارم بعضی از این "هنرمندها "واقعا دیگه گندش رو در اوردند قیافه آشغال من میدونم که آدم نباید خیلی ایده الیست باشه ولی دیگه نباید هر اشغالی رو چون ایرانی، نمیدونم محدودیت هست، جوونها تحت فشارن، موسیقی نمیتونه رشد کنه واینکه همین هم غنیمته به خورد خودم بدم باید آدم یه استانداردهای داشته باشه یک چارچوبی باشه نه من در آوردی و تحمیلی بلکه از درون خودش ببینه واقعا بعضی از این اراجیف اصلا ارزش شنیدن داره ؟

مطلب دیگه ای که میخواستم بگم اینه که آمدم اینجا که بتونم راحت سیاسی بنویسم ولی حالا دیگه اصلا حوصلش رو ندارم حالم به هم میخوره از این سیاست لعنت به این سیاست کاش سیاست میشد یه چیزی که تاثیر زیادی بر اجتماع نمیداشت و کثافت عشق به قدرت میموند بین همونها که عاشق این کثافت قدرتند ما هم خلاص میشدیم من بعضی وقتها فکر میکنم میبینم مثلا یکی مثل احمد زید آبادی یکی مثل سیرجانی یکی مثل فرج سرکوهی چون حرفهاشون خیمه پر از لجن قدرت متمرکز رو کمی نشانه رفته باید بشینند رو در روی یه مشت کثافت آشغال که جز هدر دادن اکسیژن هوا و کثیف کردن کره خاکی و به لجن کشیدن جامعه بشری کاربرد دیگری ندارند و هم دهن بشوند چرا چون هیچ پرده ای بین یه مشت قدرت طلب مردابی با مرواریدهای اقیانوس بشری نیست
واقعا باید یه فکری به حال این بدبختهای قدرت طلب بکنیم
کاش میشد یه داروی مخدر درست کرد به این طیف از جامعه داد که در فضای توهمی خودشون در کثافت قدرت غلط بزنند و این دنیا رو برای نفس کشیدن در اختیار بقیه مردم دنیا بگذارند
میدونم تخیلی ولی چه کنم .
حالا یه چیزی بگم تا بدونید که چرا ناراحت و ناامیدم نسبت به سیاست به ویژه در ایران یادم میاد در زمانی که خاتمی تازه رئیس جمهور شد و اون ابهت ریاست جمهوری که رفسنجانی به یک رئیس جمهور داده بود از بین رفته بود من دبیرستانی بودم تازه سال اولم رو به اتمام بود من نوجوون و خسته از اینکه در هیچ جای قهرامانهای زندگی من هیچ ایرانی نیست میخواستم ایران رو بسازم و کیست که نداند در ایران همه فلاکتها از چشم سیاست مداران دیده میشود خلاصه سرتون رو درد نیارم خوب چه کردم ابتدا شروع به فکر کردن کردم که چه جوری باید رئیس جمهور شد بعد از مدتها فکر کردن جسته و گریخته و خوندن وشنیدن تهش یه روز به این نتیجه رسیدم که بله غیر ممکن است چون فقط کسانی میتونند به قدرت برسند و در قدرت بمانند که قدرت رو برای قدرت بخواهند و هیچ مرزی برای حفظ قدرت نشناسند این تناقض بزرگ من رو به بد بینی عجیبی رسوند تهش این شد که گفتم اگه بخواهم تابع اصول باشم و "اصول گرا" دیگه به قدرت نمیرسم اگر هم
برسم اون بالا نمیمونم در غیر اینصورت هم که نقض غرض کردم به هر حال حیف و صد حیف

چهارشنبه ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۹

تجاوز

سلام
خواندن مطالبی که مربوط به تجاوز میشه مو بر تن آدم سیخ میکند
جنایتی که نظام انقلابی اسلامی کرده در نهایت خودش هست
دیگه هیچ جایی برای توجیه ندارد
من هر چی فکر میکنم میبینم که به هیچ وجه اعمال انجام گرفته را حتی نمی توان کلاه شرعی روش گذاشت کار واقعا خرابه مسئله تنها این نیست ه به چند نفر یا چند صد نفر تجاوز شده مسئله
اینه که ممکنه نفر بعدی من تو یا نزدیکانمان باشیم با یکی از دوستام صحبت میکردم بحث از این شد که خدا هست یا نه ولی به نظرم خدا را آدمهای ضعیف بیشتر بهش اعتقاد دارند
تا آدم قوی آدمهایی که دادشون رو نمیتونند بگیرند وقتی کروبی صداش به جایی نمیرسه دیگه باید به کی امید داشت این رژیم هم با همین ظلمش میمونه متاسفم برای خودم برای وطنم برای همه تا اتحاد نداشته باشیم کار درست نمیشه باید بفهمیم که هیچ فرقی جز شانس بین من و تو و جوونهایی که به کهریزک رفتند نیست همین
تا نفهمیم که ممکنه فردا نوبت ماست فیاده ندارد این مسئله قهرمان نمیخواهد اتحاد میخواهد همه حتی بسیجی ها بالاخره نباید فراموش کرد که بسیجی ها هم مسلمونن باید اطلاع رسانی کنیم به همه بگیم دیواری که بین من و بسیجی کشیدند باید خراب بشه
http://www.radiofarda.com/content/f2_Maryam_Sabri_detainee_rape_Karoobi_plain_clothes_men_Kahrizak/1829123.html

دوشنبه ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۹

یه روز صبح یه مریض به دکتر جراح مراجعه میکنه و از کمر درد شدید شکایت میکنه .
دکتره بعد از معاینه ازش میپرسه : خب، بگو ببینم واسه چی کمر درد گرفتی؟
مریض پاسخ میده: «من برای یک کلوپ شبانه کار میکنم. امروز صبح زودتر به خونه ام رفتم و وقتی وارد آپارتمانم شدم، یه صداهایی از اتاق خواب شنیدم! وقتی وارد اتاق شدم، فهمیدم که یکی با همسرم بوده! دربالکن هم باز بود. من سریع دویدم طرف بالکن، ولی کسی را اونجا ندیدم. وقتی پایین را نگاه کردم، یه مرد را دیدم که میدوید و در همان حال داشت لباس میپوشید. من یخچال را که روی بالکن بود گرفتم و پرتاب کردم به طرف اون! دلیل کمر دردم هم همین بلند کردن یخچاله.
مریض بعدی دکتر بهش میگه: به نظر میرسید که تصادف بدی با یک ماشین داشته. مریض قبلیِ من بد حال به نظر میرسید، ولی مثل اینکه حال شما خیلی بدتره! بگو ببینم چه اتفاقی برات افتاده؟» مریض پاسخ میده: «باید بدونید که من تا حالا بیکار بودم و امروز اولین روز کار جدیدم بود. ولی من فراموش کرده بودم که ساعت را کوک کنم و برای همین هم نزدیک بود دیر کنم. من سریع از خونه زدم بیرون و در همون حال هم داشتم لباسهام را می‌پوشیدم، شما باور نمی‌کنید؛ ولی یهو یه یخچال از بالا افتاد روی سر من!
وقتی مریض سوم میاد به نظر میرسه که حالش از دو مریض قبلی وخیم‌تره. دکتره در حالی که شوکه شده بوده دوباره میپرسه «از کدوم جهنمی فرار کردی؟!» خب، راستش توی یه یخچال بودم که یهو یه نفر اون را از طبقه‌ی سوم پرتاب کرد پایین.............!!!!

یکشنبه ۲۳ اوت ۲۰۰۹

تلویزیون ایرانی

دیروز داشتم برنامه نوبت شما بی بی سی رو نگاه میکردم که مضوعش رو اختصاص داده بود به مسائل مربوط به کابینه ا.ن. جالب این بود که اخرش سیاوش اردلان اعتراف کرد که نتوسنت برنامه رو در مسر از پیش طراحی شده ببره که هدفش بررسی جزئیات اعضای کابینه بود دلیلش هم واضح بود چون هرکی زنگ میزد میگفت آقا ما اصلا دولت احمدی نژاد رو به رسمیت نمیشناسیم که بخواهیم بیایم و در مورد جزئیاتش بحث کنیم.
حقیقتش من هر بار که برنامه ای چه در صدای آمریکا چه بی بی سی میبینم که امکان شنیدن صحبتهای مردم از طریق تلفن میده دچار اضطراب میشم دلیلش اینه که مرتب نگرانم که اگه کسی حرف دل من رو با استفاده از کلمات تند زد مجری قطعش کنه یا یکی از طرفدارهای حکومت ظلم و جور تزویر بیاد رو خط و حرفهای مزخرف صدا و سیمای "میلی" رو به خورد ما بده در هر حالت اعصاب خرد کنه.
این مقدمه رو گفتم تا به اصل قضیه بپردازم. این حوادث اخیر در ایران یک مطلب رو به من که الان یک چهار پنج سالی است مشتری پر و پا قرص رسانه های اروپایی و امریکایی فارسی زبان هستم نشان داد و آن ضرورت داشتن یک رسانه بی طرف که صدای مردم رو به گوش مردم برسونه.
فقط لازمه که به تغییر سیاستهای بی بی سی و صدای آمریکا بر اساس موضع گیری های مسئولان سیاسی کشورهای متبوعشان کمی فکر کنیم. صدای امریکا ی بوش با صدای امریکای اوباما کاملا متفاوت است صدای آمریکای بوش هرگز جلو صحبتهای سازگارا رو نمی گرفت . حالا ولی میبینید که صدای آمریکا میپره مرتب وسط صحبتهای میهمانانش تا یک وقت وصله جنبش سبزی بودن بهش نتونند بزنند. یا بی بی سی که برنامش از ابتدا هم بسیار مواضع نزدیک به اصلاح طلبان حکومتی داشت و دیگه خلاف سنگینش مصاحبه با فرخ نگهدار بود بعد از دستگیری چند تن از کارمندان سفارت انگلیس به کلی تغییر کرد. و هیچ وقت یادم نمیره که چند روز بعد از صحبتهای اقای خاتمی در مورد بازداشتگاه کرج و استفاده از لغت جنایت در صحبتهاش برنامه نوبت شما موضوعی مرتبت با قضیه پادگان اشرف گذاشت و جالب این که همین سیاوش اردلان میگفت از کلمه جنایت برای جمهوری اسلامی استفاده نکنید (چون خیلی ها زنگ میزدن و مسائل شکنجه ها و جنایت رژیم ایران رو هم میگفتند ومقایسه میکردند با آنچه در عراق میگذره).
به هر حال من فکر میکنم به اندازه کافی ایرانی پولدار و هم اپوزیسیونی در خارج ایران هست که بشه یک تلویزیون ایرانی برای ایرانی بشه راه انداخت تا از شر نیاز به برنامه های کشورها ی بیگانه خلاص شیم. تا کی باید اجازه بدیم کانالهای غربی در امور ما دخالت کنند تا کی باید صدای خودمون رو از گلوی آمریکایی ها و انگلیسی ها بشنویم و اونها برای ما تعیین کنند چه بگیم چه نگیم از کلمه خشونت استفاده کنیم یا جنایت وقتی ترسو ترین اصلاح طلب یعنی خاتمی میاد میگه جنایت من دیگه چرا نباید حق داشته باشم کلام مورد نظرم رو بگم.
واقعا وجود یک تلویزیون ایرانی برای ایرانی ضرورت انکار ناپذیری داره. خدا کنه کروبی بتونه تلویزیونش رو راه بیاندازد.

شنبه ۱۵ اوت ۲۰۰۹

نظریه بیگ بنگ

به یک ترکه میگن نظرت در مورد جکهای ترکی چیه میگه هیچی تجدید خاطره اند.
یه دو سه روزی هست گیر دادم به سریال نظریه یگ ینگ که سریال طنزی هست در مورد چند تا دانشجوی دکتری علوم. تقریبا بیشتر قسمتاش رو دیدم به صورت فشرده با اینکه روده بر شدم ولی جالبه که برام بیشتر تجدید خاطرس تا یک سریال طنز. تازه فک میکنم نویسنده فیلم نامه خیلی بر و بچز رو دست کم گرفته خودم شخصا خیلی موارد خنده دار به خاطر دارم که چند تاش رو که الان یادم میاد میگم تا شاید یه روزی مرتبش کردم. مثلا یک دفعه ای سر اعلام نمره یک درسی کمک استاد اون درس به یکی از بچه ها گفت امید وارم استادت هندی نمره نده اخه استاده تو هند درس خونده بود. بعد گفت یه وقت بهش نگی این حرف و خیلی حساسه استاد هم از قضا خانم بود و تازه هم فارغ التحصیل شده بود دیگه فکرش رو بکنید. این رفیق ما هم دقیقا یه ربع بدش که رفتیم پیش استاد وسط صحبت ورداشت گفت خانم دکتر هندی نمره ندی ها!!! شانسمون گرفت که هندی نمره نداد البته بماند که من هم نمیدونم هنوز نمره هندی چه جوریه
یه روز دیگه همین نابغه ما داشت با مبایل با یه آدمی که رودربایستی داشت صحبت میکرد که راهنمایی کنه برای دوره ارشد مهندسی هسته ای که وسط صحبتش وقتی که ما کلی اذیتش کردیم( اخه فک میکردیم داره با یه دختر صحبت میکنه وقرار گذاشته بودیم هر کی با یه دختر تلفنی صحبت کرد یه حالی بهش بدیم ) بیچاره اینقدر حول شد که گفت این رشته خیلی کاربرد داره مثلا تو رصد خونه ها !!!!!!!!!!!
یا یه دوستی داشتیم که هر گز حاضر نشد یه شب خوابگاه بخوابه اخه بغیر از تخت خودش جای دیگه ای نمیتونست بخوابه یا خودم که یک روز که خیلی مست کردم برام بچه ها آب آبلیمو اوردن تو حال مستی که میگفتم سرم ده کیلوی پرسدیم لیوانش دهنی نیست !!!!!!!
یا یکی دیگه از بچه ها که بد جوری تو کف بود آخرش یه دختر تو یه دبیرستان در شمال پیدا کرده بود که اونهم تازه دختره شانسی شماره این رفیق ما رو گیر آورده بود و مزاحم تلفنی شده بود یه دوست دختر هم البته قبلش پیدا کرده بود که یک شب خودم شاهد بودم که از 1 شب تا هفت صبح با دختره صحبت کرد اخر هم براش 200 300 هزار تومن قبض مبایل اومد رابطشون هم یه ماه نکشید .
یا یکی دیگه که یک سال درس و مشق رو ول کرده بود که یک دختری بهش گفته بود نه یا یکی دیگه که وقتی من و اون یکی دوستم داشتیم در مورد شرایط مملکت بحث داغ میکردیم یه دفعه با چهره ای حق به جانب پرید وسط بحث و به عنوان یه راه حل سیاسی که کس دیگری قادر به کشفش نبود گفت: "باید به این وضع خاتمه داده شود"
یکی دیگه هم بود که حساب همه خریداش رو تو موبایلش داشت و برنامش اینجوری بود که یک نوشابه خانواده میگرفت بعد سر سفره به هم اتاقیاش میگفت اقا بفرما بر و بچز هم که مال مفت گیر اورده بودند خلاصه دخل نوشابه رو میاوردن بعد همش رو اخر ماه جمع میزد و کلی همشون رو پیاده میکرد طوری شده بود که هیچ کش جرات نزدیک شدن به خوراکیش رو نداشت چه برسه به اینکه به کتاباش کسی نگاه میکرد. دهنه هم اتاقیاش رسما آسفالت بود. ظرف یک شب میتونست یه فیلسوف بشه بعد حرف خودت رو بگیره فرداش با کلی پر و بال به خودت تحویل بده که خودت کفت ببره.
یا یکی دیگه که کلی کتاب دانلود کرده و پرینت گرفته بود و اگه همون کتاب رو دست تو میدید میگفت خوش دسته ها اگه نمیخوایش بده به من یک مورد که اصلا کتاب اصلی و اورژینال هم داشت به من میگفت اقا این کپیت خیلی خوش دسته میدی به من
خلاصه اونقدر داستان هست که نگو و نپرس هم اتاقای های من هم رشتشون جغرافی بود میگفتن میگفتن "علمای فیزیک " البته به من میگفتن حاج اقا سنجابی و همش سراغ "خانه ریحانه" رو میگرفتن.
خلاصه دورانی بود
الان هم که میخواست برم سی دی آهنگ بیارم جای هدفون اوردم حالا شما سخت نگیرین

پنجشنبه ۱۳ اوت ۲۰۰۹

به نقل از سایت گویا

حقوق بشر کجاست؟


هادی خرسندی

با پوزش از هموطنان عزیزم و همزبانان سعدی و عبید و ایرج میرزا... (اگر لازم است!)

پس حقوق بشر کجاست؟ کجاست؟
نکند لای پای اوباماست

يا مگر غفلتاً شبی، روزی
رفته راحت به کون سارکوزی

نکند هيلاری ترش کرده
توی ماتحت شوهرش کرده

يا مگر کرده آنجلا مرکل
توی خيک وزير صاحبدل

يا که پوتين نموده صاف آن را
مدودف نيز کرده شاف آن را ....

(- "هاديا عفت کلام چه شد؟
ادب و شأن و احترام چه شد؟

شاعر اين بار در غضب شده است
ادبيات بی‌ادب شده است!")

- گور بابای عفت و عصمت
ديگرم نيست فکر اين قسمت

در خيابان که خون شده دلمه
گور بابای عفت کلمه

گرچه گوئی که غافل از ادبم
باز از خشم خويشتن عقبم!

من در اين روزگار خونالود
با ادب‌تر ازين نخواهم بود!


***

تازه آن برلس ِ فلان، مانده
گوردون ِ گنده‌بک، براون، مانده

رهبر چين و رهبر ژاپن
آن دو ديوث ِ پشت دولا کن

از حقوق‌بشر چه ميدانند
فقط اخبار نفت ميخوانند

ولی البته بود اگر صرفش
کس نميبود غافل از حرفش

از اوباما بگير تا پوتين
از پوتين تا هو-جين-تاو در چين

از پکن هم بگير تا توکيو
خدمت حضرت تارو-آسو

آنطرف تا هلند کاسبکار
"پاچه‌خواران" دولت و دربار

ناگهان صحبت حقوق بشر
مينمودند جمله، سرتاسر

همه بر سر زنان و ناله کنان
همه ماتم گرفته، تعزيه‌خوان

که حقوق بشر چرا کم شد؟
آخ که دنيای ما پر از غم شد!

آخ که بنده نخفتم اوری نايت
فکر ايرانم و هيومن رايت!

ولی امروز اين حقوق بشر
رفته با سر به جای نابدتر!

***

های ای رهبران غربی کور!
لال‌های کثيف خاور دور !

های ای جاکشان ِ ليدی و جنت!
که رئيسيد يا پرزيدنت!

هيچ باتوم خورده بر سرتان؟
روی اسفالت مرده دخترتان؟

هيچ فرزندتان اسير شده؟
خرد و درمانده و خمير شده؟

های ای رهبران ريز و درشت
هيچکس از شما عزيزی کشت؟

نوجوان شما به کهريزک
نشده مثل مال ما بی‌شک ...

از خفقانتان بود معلوم
که خبر گشته‌ايد از باتوم

غم ما را اگرچه می‌بينيد
جز گل از باغ ما نمی‌چينيد

تا بود باغ ما پر از گل ِ نفت
غمتان نيست که چه بر ما رفت

نفت ما خون خالص و ناب است
خون صدها ندا و سهراب است

خون قربانيان استبداد
توی ايران و حومه‌ی بغداد

پس بنوشيد بهر پرخونی
از اوباما الی برلس-کونی!

تف به روی شما يکايک‌تان
چهره‌های حقير مضحکتان

تف به روی شما همه با هم
بجز اين از شما نميخواهم!


***

ما که مسئول مشکل خويشيم
هريک از جمله‌ی شما بيشيم

بی‌نياز از همه شما هستيم
ملتی فحل و خودکفا هستيم

چوب اگر لای چرخمان ننهيد
به حکومتگران کمک ندهيد

برحذر از شما و خوشحاليم
که جوان ملتی کهنساليم

ما جوانان پرتوان داريم
فکر و برنامه‌ی جوان داريم

مادرانی که توی ميدانند
زن آزادفکر ايرانند

مردها پرتلاش و با ايمان
مثل ستارخان و باقرخان

مردمانند اهل انديشه
با صفا، با غرور، با ريشه

همه کوشنده‌ی ره وطنند
نه که مهمل‌نويس مثل منند!

من هم آماده‌ام پی پوزش
که همه نرو-هايم آمد کش

پشت پی.سی. نشسته نيمه‌ی شب
رفت کيبورد راه ضد ادب!

ای شما رهبران اين دنيا
معذرت خواهم از حضور شما

از اوباما و مرکل و پوتين
رهبران عزيز ژاپن و چين

سرکوزی و براون و آن ديگر
همگی از دم و الی آخر

از حضور شمام شرمنده
که شدم ناگه از زمين کنده!

قصد من هم نبود بی‌ادبی
ولی از دستتان شدم عصبی

که تماشاگر قضايائيد
شاهد قتل بچه‌ی مائيد

ولی اصلاً نميگزد ککتان
تف به قبر بابای تک‌ تکتان!

من که از کوره باز در رفتم
ای "برادر" برس که سر رفتم ...!

۱۸ مرداد - لندن

یکشنبه ۹ اوت ۲۰۰۹

حسین اسلامی چند روز پیش در جمع خبرنگاران پارلمانی که عموما خانم بودند از دیدگاه‌هایش در مورد تعدد زوجات گفت.

او که تعدد زوجات را بر اساس موازین اسلامی امری مثبت تلقی می کرد، با تایید رواج چند زنی در کشورهای عربی گفت: در عربستان اگر مردی تک همسر باشد به او فقیر می گویند و معتقدند که دینش کامل نیست اما در ایران نسبت به این مساله دید منفی دارند و چند زنی را نمی پسندند.

اسلامی در پاسخ به اینکه مردان عرب چطور تساوی حقوق زنانشان را که شرط چند همسری در اسلام است، رعایت می کنند؟ گفت: خیلی راحت! مردان عرب، صبح ها می روند سرکار. زنانشان هم در خانه با هم می زنند و می رقصند و خرید می روند. شب هم که آقا برگشت خانه، مثلا در یک خانه چهار طبقه، هر زنی این را صواب می داند که حقش را به زن دیگر بدهد و آقا به یکی از این طبقات برود!

این سخنان وی که مایه تعجب خبرنگاران شده بود، در نهایت با این هشدار نماینده اصولگرای ساوه روبرو شد که «در ایران از لحاظ ژنتیکی تعداد زنان بیشتر از مردان است و اگر هر مرد تنها یک زن داشته باشد، برخی از زنان نمی توانند هرگز ازدواج کنند!»

بابا ایوول دمش جیز این رو باید گذاشت کنار صحبت ابراهیم فیاض در رجا نیوز

"حجاب در اسلام برای حفظ نشاط جنسی است، چون حجاب تخيل جنسی را تحريک می‏کند و سبب می‏شود که مسئله جنسی معنادار شود و دچار بی‏معنايی نگردد... برهنگی در غرب، بی‏رغبتی جنسی را برای غربی به ارمغان آورد، چرا که برهنگی سبب تحريک اوليه انسان به طرف عمل جنسی در سنين اوليه بلوغ می‏شود، ولی در نهايت‏به سرد مزاجی جنسی تبديل می‏شود، چرا که اسراف جنسی در دوران بلوغ، به بی‏رغبتی جنسی در سنين بالاتر منتهی می‏شود..." «ابراهيم فياض، رجانيوز»





بعلاوه خبر دیروز اشپیگل آنلاین در مورد تجاوز به زندانیان و ماجراهایی که در سالهای اخیر سر زنان ایرانی اومده و البته اخیرا پسر های ایرانی هم تازه مزه تجاوز جنسی رو چشیدن تا بک وقت دچار کسالت جنسی نشوند. همه این مطالب برای این است که ما بفهمیم چه نعمت عظیمی داریم و بدونیم دلیل این همه خشونت با دختران فقط همینه که توطئه غرب برای کاهش میل جنسی در ایران خنثی شود. خاک بر سر من وبقیه فریب خوردگان که این همه جانفشانی رو ندیدیم برای همین بود که احمدی مقدم میگفت نظر سنجی کردیم دیدیم با لای 90 درصد مردم از ما میخواهند که گشت ارشاد کارش ادامه پیدا کنه . من ابله میگفتم حتما دروغ میگه نه بابا بدبخت راست میگفت . واقعا چه نگاه لطیف علمی و روانشناسانه ای دارند یکی از مشکل "جنتیکی" میگه اون یکی از کاهش میل جنسی در غرب .اون موقع یک مشت بی سواد میخواستند با رای دادن به نخست وزیر امام ،انقلاب نرم و مخملی بکنند. البته خوبیش اینه که همه چیز در ایران مربوط به لطافت و نرمی و اینجور چیزهاست.

خدا ما را به راه راست اسلام ناب محمدی هر چه سریعتر منحرف بگرداند الهی آمین